خاطرم آزرده ست ،
خانه خاطره
هام آشفته!
دکور ناقص احساساتم ،
چیزی از جنس صفا کم دارد
باز ، باید بروم تا دیروز
تا ته کوچه دلتنگیها
باز باید بکنم پنجره ها را از نو
پرده ها را باید ،
بتکانم در باد
آب باید بدهم ،
شمعدانیها را
پاک باید بکنم آینه ها را از خاک
قفس تنگ قناریها را ،
باز باید بکنم 
باز ، باید بگذارم بغل سبزه عید ،
تنگ ماهیها را 
دست باید بکشم روی سر خاطره ها 
یاد باید بکنم
باز باید بکنم پنجره رؤیا را
کودکیهام آنجا ،
روی دیوار تَر کاهگلی جامانده ست...

منبع : واژه های بارانی |یاد...
برچسب ها : بکنم ,باید بکنم ,بکنم پنجره